زندگی
زندگی دوروزه به غریبه لبخند بزن خوشحال باش و خودت رو دوست داشته باش
زندگی دوروزه به غریبه لبخند بزن خوشحال باش و خودت رو دوست داشته باش
نمیدونم خوبی محسوب میشه یا بدی،ولی هیچوقت اینجوری نبودم که به سال های قبلم فکرکنم و خودمو سرزنش کنم که نه ببین حتما مشکل از طرف بود من اونجوری رفتار کردم با نه ببین اون اینطوری بود همنشینی با اون یا تقصیر اون بود و اخلاق گند خودمو سرزنش کنم ،اصلا،نمیدونم خوبیه منه یا نه ولی اشتباهمو گردن میگیرم،میگم که اره اونجا تقصیر من بود که فلان شد اینجا تقصیر من بود که ال شد ،نه اینکه تو همه بدی های زندگیم تقصیر من باشه کامل یا مثلا تقصیر طرف مقابلم،بازم نه ولی هیچوقت هم ثابت بدی از یک طرف نبوده ازنظرم مثلا اگر بدی کردم به کسی اونم با بدی جواب داد و کاملا بنظرم الان که فکرمیکنم طرف مقابلم یا برعک وخب حق داشت چون هیچکس طبیعتا تحمل نمیکنه و یجایی به بعد میزنه بیرون صددرصد وگرنه یعنی اصلا برای طرف مقابل اهمیت نداری و هیچ توجهی نداره که بفهمه چته، بنظر منم هر دعوایی هر جدایی هر بحث هر اتفاق بدی هر ضربه ای جزو سرنوشت ادمه،بعضی چیزا بین ادم ها فاصله میندازه،بعضی چیز هاهم باعث میشه بین ادم ها مستحکم تربشه،بعضی چیزا فاصله کوتاه و یا بلند مدت میندازه،بعضی چیزا سرنوشت تغییر میده و بخاطر کم کردن درد مسیر زندگیو عوض میکنی،تغییر میکنی،حق میدی به اطرافیان،پرخاشگری و همه چیت کم میشه،دیگه زیادی جبهه نمیگیری،نمیدونم شاید بخاطر گذر زمان و گذر سن هم میتونه باشه،ولی بنظرم بازنده هیچوقت اونی نیست که اشتباهشو گردن میگیره،بازنده تا ابد اونیه که هیچوقت واقعیت و قبول نمیکنه و فقط میخواد گردن بقیه بندازه
حسمیکنم کم کم داره عذاب وجدان گوه بودن قدیمم کم میشه.
راستی نظرتونه یه ویدیو اموزش بزارم بخاطر چیزای بلاگیکس؟کارکردن و تغییرات تو بعضی چیزا
خیلی دوست دارم داستان افرادی که با اینجا رندوم اشنا شدن و موندگار شدن یا اومدن و بدونم،داستان اومدنتون،سنتون مدت زمانش.ولی خب بیاین از داستانتون،از چیزی که دوست دارید از کارها موردعلاقتون و اینچیزا و چیشد که سمت وبلاگا اومدین همینطوری رندوم بگین
قبلا خیلی انرژی منفی بودم،همش دعوا جنگ بحث،ولی واقعا چندوقته حسمیکنم اینکه حس خوب به بقیه انتقال بدم مهربون باشم شاید یکم بخاطر اون شخصیت قدیمی که یکسریا ازم دیدن براشون عجیب باشه،ولی حسمیکنم واقعا بهتره،اینو مخصوصا از 18،19م فهمیدم،چون دیدم با چشام که چقدر زود دیر میشه،شاید حدقل اون زمان 10نفر ازم متنفر بودن الان 5نفر باشن،شاید،ولی بهرحال خوب بودن نه به من آزار میرسونه نه به کسی=)
خب استقبال شده بود یکم از قالبا و چندتاش و چندنفر برداشتن برای وبلاگاشون گفتم اونایی که موندن و چندتا جدید بزارم هرکس خواست ،کاملا رایگانه براتون=)
خیلی رندوم این پست رو گذاشتم تا بیاین تو کامنتا حرف بزنیم،نمیدونم بیاین حرف بزنین سوال کنین ازهم هرکاری دوست دارین
نظر شمارو نمیدونم ولی از نظرم این کاپلایی تو خیابون که میبینم برای کاپلشون احترام میزارن دستشو میگیرن بوس میکنن یا ادای احترام میکنن خیلی نازن و من یکی واقعا براشون ذوق میکنم چون واقعا خیلی نازن.خلاصه که یاد بگیرید شمام تستسترون داشته باشید

نه محبتشان برایت قصری میسازد نه نفرتشان قبری.
چندتاقالب سادس اصلاچیز خاصی نیس ولی هرکس خواست بگه کدوم اسلاید همونو بیام وبش براش بزارم رایگانه همشون
کاربر های جدید خیلی دارن نظرم رو جلب میکنن،حتی کاربر های قدیمی هم انگار اکانتاشون و محتواهاشون همه چی تغییر کرده و خیلی خوشگل شدن،و اینکه داشت یادم میرفت،کاربر های جدید بیاین این زیر خودتونو معرفی کنین اشناشیمم:-)خیلی بامزه بنظرمیرسین،و جمله اخرخوشحالم اینجا ادمای جدید با گرایش،عقیده،اعتقاد،علایق،رفتارو اخلاق های متفاوت از هم دارن باهم کنار میان و نسبت به هم جبهه نمیگیرن
درضمن-گی/لزبین ها خیلی نازن-
بعنوان یه کاربری که میشه گفت قدیمی سعی میکنم از بعضیا که واقعا نظرمو جلب میکنن حمایت کنم)
خدا ساکت نبود
خدا با کسانی بود
که به اسم او
خیابان هایمان را
با خونِ بیگناهان
پوشانده بودند
خدا با کسانی بود
که به اذان صبح او
یک نفسِ پر از امید
را قطع کردند
خدا با کسانی بود
که به اسم او در پرچمشان
حرف از آزادی میزند
درحالی که هر آزادی خواهی
را به طرز ناگواری
به قتل رساندند
خداوند ما ساکت نبود
حرفی میزد اما نه با ما
نه در کنار کسانی که
به صورت مظلومانه
او را میپرستیدند
جایی بود که از اسم
و رسمش استفاده میشد..!
همدیگر را سیر ببینید'بغل کنید،که در این شهر دیدار دوباره یک تصادف است.
پلی لیستم هم میتونه منو وادار به خودکشی کنه هم از یه خودکشی دردناک نجات بده
یه جایی بودم که دختره قبلا تعریف کرده بود پنجسالش بود پدربزگش بهش تـ.جاوز میکنه و خلاصه چندوقت که گذشت دعوا که شد با یکی همون دختره تو با یه نفر تو گپه اومد گف اره حتما کاری کردی بهت تجـ.اوز کرد حقته خوب کرد منم میکردم.لطفا درباره هر موضوعی هر کسـ.شری از دهنتون میاد بیرون نندازین بیرون،تجـ.اوز هیچوقت چیزی نیس که به خواست طرف باشه و از شکنجه درد دعوا تنببه دزدیدن و همه اینا این پیش میاد و غیره،اگر از همچین موضوعی بر علیه طرف مقابل استفاده کنین یه حرومزاده تموم و کمالید.
چشات سیاه بود،مثل آیندمون ،مثل ایران بود.
همیشه موقع توضیح دادن ناراحتیم، عمیقتر گریهام میگیره تا نسبت به زمانی که ناراحت شدم، نمیدونم، شاید چون حرف زدن راجع به غمی که تجربه کردم یعنی دوباره لمس کردنش.
من بهش فکرنمیکنم ولی اون همیشه زیر نخلا و چیکی چیکی و مونالیزارو گوش میکرد و گروه مورد علاقش وانتونز بود رنگ مورد علاقش ابی و تو طراحی فوق العاده بود.