پست کمکی

این پست صرفا بخاطر اینه که بیاین تو کامنتا بگردین اینجا هم فاز هم گرایش هم نوع هم اخلاق خودتونو پیدا کنین ،مثلا بیاین خودتونو توصیف کنین بقیه روتون ریپلای بزنن و رفیق پیدا کنین،اینطوری باعث میشه تا احساس تنهایی اینجا نکنین و همینطور هم نوع هم اخلاق هم گرایش و یکی مثل خودتونو پیدا میکنین،پست هم پین میکنم موندگار بمونه اینجاا

۷

کی هفت روز از عید گذشت،عیده ولی انگار عید نیست

گلستان

گر بمیرد آخوـ.ندی از قبر او روید گلی گر بمیرند اخـ.وندا دنیا گلستان می‌شود 

میکشند

~مردم را میکشند و زبانشانم دراز است~ جمله ای که 47سال به کشور های دیگه میگفت.

پول

تنها کسی که از کم شدن و تغییرش و نبودش گریم میگیره واقعا پولامه

ادم ها

ادم ها به سه صورت وارد زندگی بقیه میشن،یک عمر،یک فصل ،یک درس

یک عمر،یعنی عنصر هاشون به همدیگه میخوره و همدیگه رو دفع نمیکنن،باهم کنار میان و مکمل هم دیگه میشهن و برای همدیگه موندگار میمونن و تا سالهای سالها جوری که هیچکس بین اونهارو نمیتونه خراب کنه و فاصله ای ایجاد کنه

یک فصل،یعنی تا مدت کوتاهی اولاش خیلی باهم جورن اینجوری میشن که همه میگن نبابا اینا با هیچ اتفاقی بینشون خراب نمیشه،ولی کم کم داخل زندگی همدیگه کمرنگ میشن و راهشون سمت هم نمیخوره و همدیگه رو فراموش و داستانشون همینجا تموم میشه

یک درس،بعضی ادم ها وارد زندگی میشن،بودنشون و نبودشون داخل ادم تغییر ایجاد میکنه،و همینطور باعث تغییر تو میشه ذاتشون شاید بد باشه و میتونه یه دلیلی باشه برای درس عبرت و تکرار با خود که واقعا چرا انقدر خوب بودم؟چرا انقدر براش زیاد بودم؟و گاهیم انقدر ذات طرف مقابل خوب باشه که بگی واقعا چرا من اون دوره اونجوری بودم؟چرا فلان کار کردم؟و همون جا براتون تبدیل به یه درس میشن برای انجام ندادن و تکرار مکرر و مجدد اون.

اشتباه

اینکه اشتباهتو با افتخار بهش مینازی و بازم ادامه میدی اصلا کول و بامزه نیست

نو جوونی

نوجوونی چیز عجیبیه ، همه رفیقات غمگینن خودت افسرده ای بار سنگین درس تو این دوره سنی رو دوشته همه ازت انتظار دارن همه چیز درس عبرته از سر اینکه دستت تو جیب خودت باشه کار می‌کنی و و ..

هعیخدا

نت

روزی که ایران آزاد شد یک هفته نتو قطع میکنیم دلیلشم به خودمون مربوطه 

محتوا

محتوای بلاگیکس داره تبدیل به چیزی میشه که تو کشورای دیگه که ازادی دارن با فیلتر شکن بازش میکنن ،کاش این اوضاع حال بهم زن رسیدگی شه،منو به بلاگیکس سه سال پیش برگردونین 💔💔💔

Chosonale

یکم تعریف خاطرات حسمیکنم شاید برای خالی شدن خوب باشه

عید 401 که هفتم بودم فککنم،اره اون زمان خیلی تباه بودم،درکی از چیزی نداشتم واقعا خیلی عملا شوت بودم اون سال عیدش که هی کلن مهمونیاو برو بیا و هی اینور اونور و خوش گذرونی با خانواده و اینا بود،خیلی واقعا خوشحال بودم،خوش میگذشت واقعا چون خداروشکر ازاون فامیلای خیلی اوکی داشتیم گروهی گردش و همه چی،هشتم که شدم یعنی عید 402،تقریبا از اون تباهیته در اومده بودم تو جو رفیق بازی افتادم از فضای خانواده و دورهمیا دورشدم،پرخاشگر شدم تا سمتم نیان تا بتونم تایم بیشتری با رفیقای مجازی و حضوریم داشته باشم و تایمی که با اونارو بودم و به رفیقام بدم و باهاشون بگذرونم،403 که عید یک بودجه کاملا از لحاظ ذهنی بالغ داشتم میشدم،بچه نبودم و فاصله از خانواده هم بیشتر دادم تقریبا یجوری شده بودم که جمع تو همه چی تک میوفتادم دیگه چون همش تو گوشی و درحال وقت گذروندن با رفیق مفیق و چت و زنگ بودم ،با مرور زمان که آدم های اطرافم کمرنگ شدن و رفتن ،خب طبیعتا از دوطرف همزمان فاصله ایجاد شد و تنها ترین ورژنم سال چهارصد و سه بود، همونجا فهمیدم اون خانواده که همیشه میمونه اون فامیل خوب هست که برای آدم همیشه میمونه،پس هیچوقت سعی نکنین اطرافیان رو به خانوادتون ترجیح بدید ،البته زمستون 403 یکی از بهترین موقعات زندگیم بود،خیلی خوشحال بودم نمیدونم به چه دلیل هنوز ولی همون خوشحالی کوتاه مدت بود، هرسال که میرم از سه سال پیشم چهارسال پیشم تا الان قیافه ،متن های اول هر سال که برای سال بعد مینوشتم،اخلاقم،همه چیو مقایسه میکنم میفهمم که چقدر جدی تغییر کردما،شاید اسمش بزرگ شدن باشه و یا هرچیزی ولی حس خوبیه اینکه تو جمع های آدمای بزرگ قرار میگیری و دکت نمیکنن نه که دک کنن ولی نظر و همه چی راحت تر میتونی بدی و کلن حرفتو گوش میکنن بعنوان یه آدم بالغ نه بعنوان یه بچه کوچولو،بزرگ شدن واقعا عجیبه خوبی داره خوبیای زیادی مثلا دسترسیات زیاده میتونی کارکنی ماشین بگیری گواهینامه هرکار دیگه آزادی،بدیاش اینه درگیر زندگی میشی همیشه مشغولی همیشه ته قلبت به ناراحتی وجود داره یه حس منفی به نشدن یه حس بد یچیزی که روحتو میبلعه، دغدغه هات زیاد میشه فشار های روی بالت،جوری که با خودت میگی کاش هیچوقت ارزوی بزرگ شدن نمیکردی کاش هنوز بچه بودی کاش فلان کاش بسار،روحیت تضعیف میشه درکنار همه چیز ها و گاهیم روحیت قوی میشه 

خلاصه که خیلی اتفاقات قشنگ و بدی میوفته،پخته تر میشی عاقل تر حس خوبیه ولی در کنارش حس بدیم هست،البته که همه چیز صد خوب و صد بد نیست و تو همه چیز درصدی خوبی و درصدی بدی وجودداره

زندگی

زندگی کردن الان اینجوریه که باید بجنگی تا زندگی کنی و باید زندگی کنی تا بجنگی

تفرقه

هرچقدر توی 47سال تفرقه انداختن بین دختر و پسر آخرشم، یه پسر بخاطر نجات یه دختر رفت زیر خاک و یه دختر بخاطر دیدن سالم بودن پسری که تیر خورده بود جونشو برای همیشه از دست داد.