اشتباهات

نمیدونم خوبی محسوب میشه یا بدی،ولی هیچوقت اینجوری نبودم که به سال های قبلم فکرکنم و خودمو سرزنش کنم که نه ببین حتما مشکل از طرف بود من اونجوری رفتار کردم با نه ببین اون اینطوری بود همنشینی با اون یا تقصیر اون بود و اخلاق گند خودمو سرزنش کنم ،اصلا،نمیدونم خوبیه منه یا نه ولی اشتباهمو گردن میگیرم،میگم که اره اونجا تقصیر من بود که فلان شد اینجا تقصیر من بود که ال شد ،نه اینکه تو همه بدی های زندگیم تقصیر من باشه کامل یا مثلا تقصیر طرف مقابلم،بازم نه ولی هیچوقت هم ثابت بدی از یک طرف نبوده ازنظرم مثلا اگر بدی کردم به کسی اونم با بدی جواب داد و کاملا بنظرم الان که فکرمیکنم طرف مقابلم یا برعک وخب حق داشت چون هیچکس طبیعتا تحمل نمیکنه و یجایی به بعد میزنه بیرون صددرصد وگرنه یعنی اصلا برای طرف مقابل اهمیت نداری و هیچ توجهی نداره که بفهمه چته، بنظر منم هر دعوایی هر جدایی هر بحث هر اتفاق بدی هر ضربه ای جزو سرنوشت ادمه،بعضی چیزا بین ادم ها فاصله میندازه،بعضی چیز هاهم باعث میشه بین ادم ها مستحکم تربشه،بعضی چیزا فاصله کوتاه و یا بلند مدت میندازه،بعضی چیزا سرنوشت تغییر میده و بخاطر کم کردن درد مسیر زندگیو عوض میکنی،تغییر میکنی،حق میدی به اطرافیان،پرخاشگری و همه چیت کم میشه،دیگه زیادی جبهه نمیگیری،نمیدونم شاید بخاطر گذر زمان و گذر سن هم میتونه باشه،ولی بنظرم بازنده هیچوقت اونی نیست که اشتباهشو گردن میگیره،بازنده تا ابد اونیه که هیچوقت واقعیت و قبول نمیکنه و فقط میخواد گردن بقیه بندازه