Chosonale

یکم تعریف خاطرات حسمیکنم شاید برای خالی شدن خوب باشه

عید 401 که هفتم بودم فککنم،اره اون زمان خیلی تباه بودم،درکی از چیزی نداشتم واقعا خیلی عملا شوت بودم اون سال عیدش که هی کلن مهمونیاو برو بیا و هی اینور اونور و خوش گذرونی با خانواده و اینا بود،خیلی واقعا خوشحال بودم،خوش میگذشت واقعا چون خداروشکر ازاون فامیلای خیلی اوکی داشتیم گروهی گردش و همه چی،هشتم که شدم یعنی عید 402،تقریبا از اون تباهیته در اومده بودم تو جو رفیق بازی افتادم از فضای خانواده و دورهمیا دورشدم،پرخاشگر شدم تا سمتم نیان تا بتونم تایم بیشتری با رفیقای مجازی و حضوریم داشته باشم و تایمی که با اونارو بودم و به رفیقام بدم و باهاشون بگذرونم،403 که عید یک بودجه کاملا از لحاظ ذهنی بالغ داشتم میشدم،بچه نبودم و فاصله از خانواده هم بیشتر دادم تقریبا یجوری شده بودم که جمع تو همه چی تک میوفتادم دیگه چون همش تو گوشی و درحال وقت گذروندن با رفیق مفیق و چت و زنگ بودم ،با مرور زمان که آدم های اطرافم کمرنگ شدن و رفتن ،خب طبیعتا از دوطرف همزمان فاصله ایجاد شد و تنها ترین ورژنم سال چهارصد و سه بود، همونجا فهمیدم اون خانواده که همیشه میمونه اون فامیل خوب هست که برای آدم همیشه میمونه،پس هیچوقت سعی نکنین اطرافیان رو به خانوادتون ترجیح بدید ،البته زمستون 403 یکی از بهترین موقعات زندگیم بود،خیلی خوشحال بودم نمیدونم به چه دلیل هنوز ولی همون خوشحالی کوتاه مدت بود، هرسال که میرم از سه سال پیشم چهارسال پیشم تا الان قیافه ،متن های اول هر سال که برای سال بعد مینوشتم،اخلاقم،همه چیو مقایسه میکنم میفهمم که چقدر جدی تغییر کردما،شاید اسمش بزرگ شدن باشه و یا هرچیزی ولی حس خوبیه اینکه تو جمع های آدمای بزرگ قرار میگیری و دکت نمیکنن نه که دک کنن ولی نظر و همه چی راحت تر میتونی بدی و کلن حرفتو گوش میکنن بعنوان یه آدم بالغ نه بعنوان یه بچه کوچولو،بزرگ شدن واقعا عجیبه خوبی داره خوبیای زیادی مثلا دسترسیات زیاده میتونی کارکنی ماشین بگیری گواهینامه هرکار دیگه آزادی،بدیاش اینه درگیر زندگی میشی همیشه مشغولی همیشه ته قلبت به ناراحتی وجود داره یه حس منفی به نشدن یه حس بد یچیزی که روحتو میبلعه، دغدغه هات زیاد میشه فشار های روی بالت،جوری که با خودت میگی کاش هیچوقت ارزوی بزرگ شدن نمیکردی کاش هنوز بچه بودی کاش فلان کاش بسار،روحیت تضعیف میشه درکنار همه چیز ها و گاهیم روحیت قوی میشه 

خلاصه که خیلی اتفاقات قشنگ و بدی میوفته،پخته تر میشی عاقل تر حس خوبیه ولی در کنارش حس بدیم هست،البته که همه چیز صد خوب و صد بد نیست و تو همه چیز درصدی خوبی و درصدی بدی وجودداره