سه چهارسال پیش و خاطرات گفتمان (۱۴۰۲)

داشتم مرور خاطرات میکردم دیدم چقدر زود گذشتا

یادمه یبار تو کامنت یکی از بچها ی گفتمان دعوا شده بود همه بچها هانیه یلدا همه رفته بودیم تو کامنت دعوا میکردیم سولماز هم مارو نگاه میکرد فقط بعد بنده خدا اینجوری بود که:خاکتوسرتون ،بنده خدا خیلی خوبو ساکت بود برخلاف ما وای

فاطی f.n‌ و هانیه و یلدا و سولماز و اون موقع ها آرتا هم اومده بود چه ماجرا های سم که تو گفتمان نشده بود وای 

بستنی یخ زده:::::(هیچکس نمیفهمه الان دارم چی میگم مگر اینکه اون شب تو گفتمان آن بوده باشه که کسی نیس)

وای بعد ساینا اومده بود کامنتامون فقط:مثلا روم زوم کنی وای ،یعنی تا قبل عید ۱۴۰۲انقدر تو گفتمان حاشیه و بحث ودعوا بود

یادش بخیر یزمان مهران شده بودم رفتم پیوی نصف بچهای وب ایسگا گرفته بودم 💔

با با هانیه مینشستیم یکسره تو‌گفتمان عکس رگباری میفرستادیم 

وای چه دوره ای بود